على محمدى خراسانى
31
شرح منطق مظفر (فارسى)
در اين مثال حيوان كه با حرف ميم بدان اشاره شده ، حد وسط است و در نتيجه حذف گرديده است ) . مطلب دوّم : قواعد كلى قياس اقترانى مقدمهء دوّم شامل سلسله قوانين اساسى و پايهاى است كه بايد در قياس اقترانى ( چه حملى باشد و چه شرطى ) فراهم باشند تا قياس منتج باشد و گرنه قياس نتيجه نخواهد داد . قبل از ورود به تقسيمات حملى و شرطى ، دانستن اين قوانين لازم و ضرورى است و آنها پنج قاعده هستند : 1 . قاعدهء اوّل : قاعدهء نخست اين است كه چه در قياس اقترانى حملى و چه شرطى ، شرط مسلّم انتاج ، تكرار حدّ اوسط است ، يعنى حتما بايد حدّ وسط در صغرى و كبرى يكسان تكرار شده باشد بدون كمترين خللى ، و گرنه ارتباطى ميان طرفين ايجاد نخواهد شد ، متفرع بر اين ، اگر در موردى از حيث الفاظ و كلمات هم حد وسط تكرار نشده باشد قطعا منتج نيست و اگر در موردى لفظ متكرر ، ولى معنا متكرر نباشد ( همانند مشتركات لفظى ) باز منتج نخواهد بود . دو مثال : الف . آنجا كه اختلاف در لفظ باشد و الفاظ اوسط به تمام و كمال تكرار نشده باشد . در فارسى مىگوييم : « ديوار موش دارد » صغرى و « هر موشى گوش دارد » كبرى « پس ديوار گوش دارد » نتيجه اين نتيجه قطعا كذب و مخالف وجدان است ، زيرا بالوجدان ديوار گوش ندارد بايد ديد عيب اين استدلال كجا است ؟ عيب ، در عدم تكرار اوسط است . در صغرى آمده : « ديوار موش دارد » موضوع قضيه « ديوار » و محمول آن « موش دارد » ، است . معناى كلمهء « دارد » در مثل اين مثال يا موارد ديگر استعمال از قبيل : فلانى مال دارد ، علم دارد ، مقام دارد و . . . به معناى دارا بودن است ، پس ديوار موش دارد به عبارت ديگر مىشود : ديوار داراى موش است ، آنگاه در كبرى آمده « هر موشى گوش دارد » يعنى داراى گوش است ، حال حدّ وسط در